در این غزل دوباره تو را آفریده ام....
امشب قدم گذاشته ای روی دیده ام....
با دیدن نگاه تو روشن ترین شبم.....
من ماه را به خلوت دنجی کشیده ام.....
دستام بوی یک تپش ساده می دهد.....
من سیبی از بهشت خداوند چیده ام؟!....
نه، فکر چشم های تو بودم که آمدی....
من جرعه جرعه جرعه تو را سر کشیده ام....
مستم چنان که نفهمیدم از کجا....
هی پنجه پنجه دست خودم را بریده ام...
خونم حلال عشق، که درگیر او شدی.....
من عشق را از آتش دست تو چیده ام.....
حالا برای چه نگرانی؟!...برای چه؟!......
وقتی که با تو من به خدایم رسیده ام.....!
(عبدالرضا جهرمی)
برچسب: از عشق تا خدا (ROSHANAK,S),
نویسنده: GHAZALEH.A & ROSHANAK.S
تاريخ: سه
شنبه
7 شهريور
1391 ساعت: 2:05 AM